ایران ما میراث ما/ سرمقاله هفتم

متن کامل سرمقاله شماره هفتم مجله حق ملت با موضوع میراث فرهنگی

 

 

حسن اسدی زیدآبادی

ایران هم حصه ارث ماست از این کره خاکی و تمام قیل و قال آن و هم میراثی است که از ما می‌ماند. «ما» به معنای یک ملت، آن هم ملت در معنای فرهنگی آن که لزوماً ساکنان در داخل مرزهای جغرافیای سیاسی را شامل نمی‌شود و بسیار فراتر از آن است. ایران این یگانه داشته‌مان هم ما را به یکدیگر پیوند می‌دهد وهم بعلاوه ما را به جهان و سایر ملل و نحل مرتبط می‌سازد. با این همه این یک رابطه ارث‌بری است که خواه ناخواه و جبراً ایجاد می شود و عمل می‌کند. پس پدیده‌ای را که گریزی از آن نیست را باید شناخت و اداره‌اش کرد و البته همین نحوه مواجهه جمعی و فردی ما با ماترکی که در اختیار داریم است که هم‌اکنون و هم در آتیه قابل ارزیابی است و می‌توان به آن بالید و یا مایه‌ای برای سرافکندگی فراهم کرد. ایران آن چیزی است که به ارث برده‌ایم و سپس برای اخلاف‌مان به ارث می‌گذاریم. آیا صرفاً از این میراث بهره برده‌ایم و آن را مستهلک کرده‌ایم یا اینکه چیزی به آن افزوده‌ایم و آن را به نفع ارزش‌های انسانی و اخلاقی پالایش کرده‌ایم؟

از هر جا که بنگری ایران سرزمینی یگانه است، ایران ما در بستر خود بلندترین کوه‌ها و پست‌ترین بیابان‌ها را دارد، خشک‌ترین کویرها  و مرطوب‌ترین جنگل‌ها را، مرتفع‌ترین دشت‌ها و کوتاه‌ترین جلگه‌ها. دریا و اقیانوس دارد، سرزمین دریاچه‌های وسیع است و رودهای خروشان؛ در واقع چیز چندانی از جلوه‌های طبیعت نیست که برای تماشای آن نیاز به عبور از مرزها داشته باشید. می‌دانم که تکراری است اما اجازه دهید مرور کنیم؛ ایران کشور شهرهای جدید نیست با پیشوند «NEW»، ایران کشور شهرهایی است که خانه‌های آن نسل اندر نسل هر چقدر که عقب روید بر روی هم ساخته شده‌اند. خاک خانه اجداد یک ایرانی آجر و ملات ایرانی دیگری است که یکدیگر را هیچگاه نخواهند شناخت. زندگی در ایران یعنی بخت شنیدن موسیقی لری و دوتار خراسانی، تجربه نوروز و نشستن روی فرش‌هایی که هرکدام ما را به دیار بافندگانش می برد. اصلاً بگذارید بگویم هرجای این کره خاکی که قالی ایرانی پهن است به نوبه خود ایران است؛ وه که چه ایران بزرگی. بخت شنیدن پارسی و ترکی و کردی وعربی، لهجه پرکرشمه اصفهانی، گویش پرطراوت لری و گویش‌های متفاوتی که در کنار هم سمفونی پر شور ایران را می‌سازند.

با همه اینها آیا این دارایی‌های مادی و معنوی فقط جوهره اشعار حماسی و تصنیف‌های وطنی‌اند یا کارکرد دیگری هم دارند؟ مایه تفاخرند یا اسباب توسعه هم هستند؟ ما را به عقب می‌برند یا راه پیش‌رو را هموار می‌کنند؟ پاسخ این است که میراث ایرانی ما می‌تواند همه این برکات را داشته باشد، مادامیکه به‌طور بنیادی به آن از منظر حق-تکلیف بنگریم. هرگاه میراث به‌عنوان حقی تلقی شود که نه فقط ملت ایران جمعاً بلکه تک تک شهروندان ایرانی نسبت به آن استحقاق دارند اولین گام را در مسیر صیانت و بهره‌برداری پایدار و اصولی از این دارایی برداشته‌ایم. از میراث به مثابه حق گفتیم؛ شاید این پرسش پیش ‌آید که حالا چه فرقی دارد، مهم آن است که این یادگاری‌ها را حفاظت و مراقبت کنیم و احتمالاً به‌واسطه آنها روحیه ملی را تقویت و با جلب گردشگر درآمدی به خزانه کشور واریز کنیم. با ذکر مثالی شاید بتوان موضوع را توضیح داد. فرض کنیم اموالی از مُوَرث مرحومی برجای مانده و بر سر آن ماترک همزمان وراث شخص درگذشته و یک امانت‌فروش حاضر باشند. ورثه چون خود را نسبت به آن اموال محق و مستحق می‌داند ارزش و بهایی برای آن در ذهن دارد که شاید برای آن امانت‌فروش به‌کلی بی‌معنا و دور از منطق باشد. وراث در آن میراث، در لابلای همان چهارتکه چوب و تخته بخش‌هایی از خودشان را می‌بینند که ارزش آنها را نزد ایشان به حدی می‌رساند که دیگری چون حق و استحقاقی نسبت به آنها ندارد و چون علقه‌ای میان خویش و آن اموال نمی‌بیند از درک آن عاجز است. ما به‌عنوان انسان هرگاه نسبت به چیزی صاحب حق باشیم نمی‌توانیم نسبت به آن بی‌تفاوت باشیم. وقتی چنین است حق به ماهو حق به ارزش و دارایی بدل می‌شود که بر اشیاء و… الصاق می‌شود و کیست که بتواند بر حق قیمتی بگذارد. به این ترتیب هرگاه سخن از حق به میان می‌آید توجه ذهن بلافاصه به تکلیفی معطوف می‌شود که در ازای آن قرار دارد. در اینجا همچون سایر حق‌های بشری متعهد کسی نیست جز دولت. باری، این حکومت است که به نمایندگی از مردم مکلف است تا از حق آنها نسبت به میراث فرهنگی‌شان پاسداری و صیانت کند، موظف است تا از اضمحلال و نابودی آنها جلوگیری کند و در بالندگی و معرفی‌شان بکوشد. بر همین مبنا نحوه ایفای این تعهد از سوی دولت یکی از سنجه‌هایی است که با توسل به آن می‌توان به قضاوت عملکرد یک دولت نیز نشست.

بعلاوه هرچند گفتیم که ایران میراث ما ایرانیان است نباید از یاد برد که ایران به نوبه خود میراث بشریت نیز هست، چرا که هرگاه از حق‌های بشری سخن می‌گوییم مراد از صاحب حق انسان است به ماهو انسان. به این ترتیب درمی‌یابیم که دولت‌ها نه فقط نسبت به ملت‌های متبوع خویش بلکه در منظری وسیع‌تر تعهدی نسبت به بشریت دارند. در این شماره از حق ملت کوشیده‌ایم تا به مقوله گسترده میراث فرهنگی از این زاویه بنگریم، نقطه‌نظری که در توجه به میراث در جامعه ما کمتر بدان توجه شده است.

در اینجا علاوه بر تاکید بر تعهد نسبت به صیانت از میراث به تهدیدهای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی علیه میراث پرداخته‌ایم. برخی از تزاحم‌هایی که حق به میراث ممکن است با سایر حق‌های بشری ایجاد کند را بررسی کرده‌ایم و آشنایی با موضوعات و تعاریف جدید از آنچه می‌تواند میراث فرهنگی باشد را در دستور کار داشته‌ایم. امید که مقبول طبع مردم صاحب نظر شود.

 

نسخه چاپی این شماره هفتم حق ملت را علاوه بر تهیه از کتابفروشی‌های منتخب می‌توانید اینجا سفارش دهید تا با ارسال رایگان در منزل یا محل کار خود دریافت کنید. نسخه الکترونیکی نیز در اپلیکیشن های فیدیبو، طاقچه و جار قابل دسترسی است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.